خرید بک لینک
چشمان من

ماههاست پشت چشمان من درد می کند(بالاخص چشم سمت راست)... درد می کند از چیزهایی که می بیند، از چیزهایی که نباید و نمی خواهد ببیند و از چیزهایی که می باید و می خواهد ببنید و نمی بیند... حسابی درد می کند...

لينك | یکشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۰ . 15:31 . Wolf(ع. ت.) |

برچسب: نویسنده: مهدی باقریان تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 15:37

1-پیشنهاد می کنم فیلم "La Vie en Rose" رو ببینید. فضای طرح داستان خیلی به فیلم "جیا" شباهت داره. فیلم داستان خواننده معروف فرانسوی است که دوران کودکی خود را پیش مادر بزرگ خود در یک فاحشه خانه می گذراند و دختران آن از این بچه نگهداری می کنند... روال همه حماسه ها این دختر با تحمل مصائب فراوان کم کم از

برچسب: نویسنده: مهدی باقریان تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 15:37

تا الان فکر می کردم عذاب خدا آتیش جهنمه...نگو عذاب خدا می تونه شامل: خراب شدن برف پاک کن و بخاری ماشین و چکه کردن آب بارون از بالای کاپوت ماشین به زیر پای من پشت ترافیک سنگین اتوبان صدر، گم کردن کلید در خونه، خیس بودن همه لباسهای روی بند بعد از حدوداْ سه روز پس از شستشو، خاموش بودن همه رادیاتورها

برچسب: نویسنده: مهدی باقریان تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 15:37

ایرانیا تا الان 132 میلیارد تومان ریختن تو شیکم مبارک کلش آف کلنز...خسته نباشی دلاور!

برچسب: نویسنده: مهدی باقریان تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 15:37

اینجا باید نوشت...اینجا باید گفت...اینجا شده تاریخ یه عمر، عمر رفته و شاید کارنامه ای برای آینده...این که چی بودم منو به حیرت وا میداره و شاید اینایی که مینویسم تو آینده منو به حیرت واداره ولی هرچی هست سیر زندگی من اینجا نهفته...البته برام جالبه هنوز این سه نقطه ها سرجاشه...هنوز بین نوشته هام جا خوش

برچسب: نویسنده: مهدی باقریان تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 15:37

بیست و هشتم آبانماه برام روزیه که فراموش نمیشه...بیستو هشت هشت هشتاد و هشت یه پست گذاشته بودم(اینجا) گفته بودم امروز قراره بهترین روز عمرم باشه، بهترین روز عمرم هست...بود...بهترین روز عمرم بود...بعد هفت سال گذشتن از پیچ و خم زندگی رسیدم به اینجا...زندگیمو دوست دارم و راضیم ازش...از خدا ممنونم...

برچسب: نویسنده: مهدی باقریان تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 15:37

اصن هر فیلمی که راجع به رنج کشیدن مادرا از دست بچه هاشون باشه(حالا سر هرموضوعیو به هر نحوی) منو بسیار اذیت میکنه...این یه قضیه اثبات شدس...

برچسب: نویسنده: مهدی باقریان تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 15:37

امروز بعد اینهمه سال تموم شد! آرزوی 12 13 ساله یا شایدم بیشتر...نه کسی برام دست زد نه برام فرش قرمز پهن کردن نه بال درآوردم نه خوشحال ترم نه افتخاری...نه چیزی فرق کرد...همه چی همونطوریه که بود تازه شایدم بدتر از قبل به خاطر بعضی مسائل پیش اومده...بعد این سالها زندگی فکر کنم باید یاد بگیرم از لحظه ها

برچسب: نویسنده: مهدی باقریان تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 15:37

فیلم shelter داستان عاشقانه دو بی سرپناه، منو به خودش جذب کرد. روند روون داستان یه طرف قضیه بود و در اون سمت جنبه جالب فیلم این بود که نویسنده و کارگردان فیلم درآخر فیلمشو به دو بی سرپناهی که روبروی خونشون زندگی میکردند تقدیم کرده بود. این از دو جنبه برام اهمیت داشت:1-کارگردان مسائل دور و اطرافش براش مهمن و براش یه دغدغه بزرگن2-کارگردان برای فیلمهاش از سوژه های مبتلا یه جامعه استفاده میکنه

در نهایت هم به خودش احترام میذاره هم به جامعش...به نظرم وظیفه یه فیلم ساز همینه.

برچسب: نویسنده: مهدی باقریان تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 15:37

برداران سیسترز اسم کتابی بود که دو سال پیش اونو خوندم. ژانر کتاب وسترن و کابویی و همنجور که از اسم اصلی کتاب بر میاد(برادران خواهر) یه طنز زیر پوستی توش نهفته است. با اینکه دو سال از خوندن این کتاب میگذره بازم بعضی وقتها یادش میوفتم و صحنه های کتاب رو مرور میکنم. خیلی دنبال مشابه این کتاب گشتم ولی متاسفانه تا الان پیدا نکردم. اگر کسی مشابه داستان این کتاب سراغ داره لطفا به من خبر بده...

برچسب: نویسنده: مهدی باقریان تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 15:37

صفحه بندی